حسن حسن زاده آملى

288

هزار و يك كلمه (فارسى)

جسم زنده به قوّت است ، او مر زندهء ذاتى را به منزلت سايه باشد . و چون جسم جوهريست كه زندگيش به حدّ قوّت است ، و جسم از اين قوّت آنگاه به فعل آيد كه نفسى از نفوس - نامى يا حيوانى - به دو رسد ، و چون زندگى - كه اندر جسم بقوّت است - همى به نفس نامى به فعل آيد ، و آنچه از قوّت به فعل آيد از نقص به كمال رسد ، پس درست شد كه نفس كمال جسم باشد . و اين حدّيست كه مر نفس را نهاده اين فيلسوف ، بر طريقت خويش سخت تمام . تبصره : مراد از كمال در اين تعريف نفس كه نقل كرده‌ايم ، كمال اول است . كمال اول و ثانى را در شرح عين دوم و يازدهم شرح عيون مسائل نفس به نام سرح العيون في شرح العيون ، و در درس صد و يكم دروس معرفت نفس شرح و بيان نموده‌ايم ، و خلاصه آن را در نكته 449 هزار و يك نكته آورده‌ايم . تبصره : آن كه گفته‌ايم دار آخرت يكپارچه حيات است ، بدين معنى نيست كه عالم طبيعت را حيات نباشد ، زيرا كه سريان هويّت الهيه كه سريان وجود صمدى است در همه موجودات ، ايجاب مىكند سريان جميع صفات الهيه را در همه كلمات وجودى چه اين كه وجود سلطان است ، و اسما و صفاتش عساكر او كه هر كجا آن سلطان نزول اجلال فرمود عساكرش در معيّت او مىباشند ، جز اين كه حيات و احكام آن در ماوراى طبيعت غلبه دارد و همه انسانها آن را ادراك مىكنند ، بخلاف حيات در عالم طبيعت كه كمّل بدان آگاهى مىيابند . در مطلب اين تبصره ، شيخ اكبر در اوائل فصّ سليمانى فصوص الحكم چه نيكو فرموده است : و ما ثمّ إلا حيوان إلّا أنه بطن فى الدنيا عن إدراك بعض الناس ، و ظهر فى الآخرة لكلّ الناس فإنّها الدار الحيوان ، و كذلك الدنيا إلا أنّ حياتها مستورة عن بعض العباد ليظهر الاختصاص و المفاضلة بين عباد اللّه بما يدركونه من حقائق العالم . به شروح فصوص الحكم رجوع شود كه مطالب بسيار سودمند در اين مقام آورده‌اند ، و الله سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغيوب .